الشيخ أبو الفتوح الرازي

259

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

از نزديك او و آن نبوّت است و لكن آن بر شما پوشيده باشد . حمزه و كسائى و حفص خواندند : فعمّيت ، به ضمّ العين و تشديد الميم على ما لم يسمّ فاعله ، و معنى آن كه : بر شما بپوشانيده‌اند من التّعمية ، يقال : عمى الرّجل ، نابينا شد مرد ، و اعميته انا و عمّيته . و تشديد براى مبالغت باشد . باقى قرّاء ، به تخفيف خوانند من العمى ، نظيره قوله : فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الأَنْباءُ ( 1 ) . * ( أَ نُلْزِمُكُمُوها ) * ، ما الزام كنيم شما را از مضطر و ملجا گردانيم شما را به آن به جبر و اكراه ؟ بر آن داريم شما را و شما آن را كاره [ باشى ] ( 2 ) . « واو » حال راست يعنى كه اين روا نباشد و تكليف از اين منع كند ، اين وجهى است در معنى اين لفظ . و وجهى ديگر آن بود كه ، معنى آن است كه : ممكن باشد كه ما شما را الزام كنيم ، ما ( 3 ) توانيم كردن بر سبيل اضطرار به معرفت ، [ بر ] ( 4 ) بيشتر از بيان و استدلال و ايضاح نباشد ، فامّا معرفت ضرورى امّا ( 5 ) بر آن قادر نباشيم ، آن كار خداست - جلّ جلاله - و بر هر دو وجه معنى استفهام تقرير و جحد باشد . و در اين فعل سه ضمير است : ضمير متكلَّم ، و ضمير مخاطب ، و ضمير غايب ( 6 ) . و حق تعالى ، به ترتيب فرمود نهادن ، ابتدا به ضمير متكلَّم كرد و آنگه به ضمير مخاطب و آنگه به ضمير غايب ، و مثله قوله ( 7 ) : الزمتكه و لا يقال الزمتهوك ، و ضمير متّصل توان گفتن منفصل نشايد ، يقال : ضربتك ، و لا يقال : ضربت ايّاك . و فرّاء روا مىدارد : ا نلزمكموها ، به جزم « ميم » ، نحو : عضد و كبد ، و بصريان روا ندارند نقل حركت در جاى اعراب ، و انّما در امثال اين روا دارند در شعر ، كه امرؤ القيس گفت ( 8 ) : فاليوم اشرب غير مستحقب اثما من اللَّه و لا واغل و كقول الآخر : و ناع يخبّرنا ( 9 ) بمهلك سيّد تقطَّع من وجد عليه الانامل

--> ( 1 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 66 . ( 4 - 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد . ( 3 ) . مل : تا ، آو ، آج ، بم ، لب ، آز : يا . ( 5 ) . اساس : امّا ، به قياس با نسخه آو و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 6 ) . آج ، لب ، آز : مغايب . ( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : قولهم . ( 8 ) . مج شعر . ( 9 ) . اساس : نحرنا ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .